![]() |
![]() |
|
| زمانه کاسب دکان می فروشم کرد... |
|
يلدا دوباره آمد و يلدا نيامدی
آتش گرفت ماه و اهورا نيامدی
در زير باد و خش خش وسرمای اين خزان
يک سال ما گذشت، دريغا نيامدی
ما بی تو سال را شب يلدا رسانده ايم
پاييز شد بهار، تو اما نيامدی!
اسفند گون ز آتش هجرت سياه و سرخ
دلها، نگاه ها، همه، دردا... نيامدی
آيينه را نگاه تو شايد که زنده کرد
ما منتظر ولی تو مسيحا نيامدی
ما لحظه های غربت دل را شمرده ايم
نامت هميشه بوده به لبها... نيامدی
گاهی زهجر روی تو گريان نشسته ايم
گاهی نموده ايم مدارا، نيامدی
هرهفته پنج شنبه شبی را نشسته ايم
اين پنج شنبه هم شده فردا... نيامدی ۸۴/۹/۲۳ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:56 توسط حسین منتظری |
|
|
به نام حضرت دوست
وقتی که قلب زیارتگاه هزاران عاشق است وقتی که چشم سرگردان بوسه گرفتن از صدها نگاه شهوت آلود مانده وقتی که دو قلب برای هم می تپند و دو چشم بوسه های یکدیگر را پشت لحظه های اشک آلود عاشقی پنهان می کنند... میان آن همه قلب عاشق فقط قلب من و توست که زیارت نامه خواندنش ارزش دارد بین این همه حلقه خاکستری که در حسرت یک نگاه مانده اند باید دل را اطمینان ببخشم که تو... شاید... برای من باشی! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نبودم چون سرگردان تنهایی یا شاید پر کردن تنهایی ام بودم و این حس مبهم مرا از زندگی ام جدا کرد... «خدا یا کسی را گرفتار این دل مکن»
عذر تقصیر...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:25 توسط حسین منتظری |
|
|
می فروش تا اطلاع ثانوی تعطیل است!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 21:3 توسط حسین منتظری |
|
این جزر ومد چیست که تا ماه می رود؟ دریای درد کیست که در چاه می رود؟ این سان که چرخ می گذردبرمدار شوم بیم خسوف و تیرگی ماه می رود گویی که چرخ بوی خطرراشنیده است یک لحظه مکث کرده به اکراه می رود آبستن عزای عظیمی است کاین چنین آسیمه سر نسیم سحر گاه می رود امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان یا آفتاب روی زمین راه می رود درکوچه های کوفه صدای عبورکیست؟ گویا دلی به مقصد دلخواه می رود دارد سر شکافتن فرق آفتاب آن سایه ای که در دل شب راه می رود «قیصر امین پور» ــــــــــــــــــــــــــــــــــ چند روزی است تیغی برای شکافتن فرق آفتاب تیز می شود. کم کم کوچه پس کوچه های تاریک کوفه باید آخرین عبور علی را نظاره کنند. دنیا هر روز هزار بار بر خود لعنت می کند که چرا آن شب سحر شد... و.... چند روز بیشتر به یتیم شدن بچه های یتیم نواز کوفه نمانده است. تسلیت باد بر عالم هستی این مصیبت....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:52 توسط حسین منتظری |
|
ديدم که چه با حوصله می سوخت در آتش
او ساکت و بی هلهله می سوخت در آتش
انگار که بين من و او فاصله ای بـــــود
ای کاش که اين فاصله می سوخت در آتش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:57 توسط حسین منتظری |
|
حرف از ورود سبز تو هر بار می شود
انگار در به روی تو ديوار می شود
عکسی که از تو در دل خود قاب کرده ام
اين بار روی آينه تکرار می شود
هر دفعه بين پنجره ها ناز می کنی
قدری گناه، روی دلم بار می شود
آری گناه دل به همين سادگی...،نگاه!
با يک نگاه،قلب گرفتار می شود
تا نام عشق روی گناه است اين چنين معنای عشق خود به خود انکار می شود!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 14:50 توسط حسین منتظری |
|
|
اگر مائیم و یک بهشت و حتی یک شاخه سیب باز هم بر آن شاخه سیبی نخواهد ماند!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:27 توسط حسین منتظری |
|
|
من يک جزيره بوده ام از عشق تا جنون
ساحل ترين کرانه برای عبور خون
يک بی کرانه وسعت دريای درد بود
از مرز اين جزيره متروک تا جنون
تقسيم عادلانه جغرافيای صبر
از اين جزيره ساخته يک کوه تا کنون
تقديم عاشقانه دريا به آسمان
اين راز انتظار، همين سقف بی ستون
با جذر انتظار و با مد يک حضور
يک سيزده ستاره و يک ماه با شگون
درياست راه ماه، همين جا کنار ما
ما هم همان جزيره کوچک، همان سکون
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:51 توسط حسین منتظری |
|
|
خورشيد پشت پنجره پيدا نمی شود
بی خود نگرد! پنجره ها وا نمی شود!
با توست روی شعر و غزل، دل! گناهکار!
غم می شود، گناه که حاشا نمی شود
"ای سيب غلط زنان در ميان رود"
از دل شکايتی به تو آيا نمی شود؟
هر کار خواست کرد دلم، من ولی سکوت
حالا ولی سکوت؟!... دريغا! نمی شود
هر شب که توبه کرد همان شب گناه کرد
فردا بدون توبه که فردا نمی شود
هر کس که يک کرشمه نشان داد، خام شد
در يک زمين که چند خدا، جا نمی شود
يوسف که نيستی که زليخا بخواهدت
هر کس به خواستن که زليخا نمی شود!
او از تو سيب خواست تو ديگر چرا؟ چرا؟
آدم که خام خواهش حوا نمی شود اين شعر، اين غزل، نه! به دردم نمی خورد
قلبی که عاشق است، مداوا نمی شود!
*با عرض سلام و عذر خواهی از اینکه چند روزی نیستم.انشا الله فردا عازم مشهد هستم و شب عید مبعث دعا گوی همه شما عزیزان در کنار بارگاه حضرت خواهم بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:54 توسط حسین منتظری |
|
من پشت چشمانت قفس را لمس کردم
معنای «جز تو هيچ کس» را لمس کردم!
گفتی: «عزيزم دوستت دارم» همانجا
آری! همانجا من قفس را لمس کردم!
گاهی سکوتت از گناهی حرف می زد
من در نگاهت اين هوس را لمس کردم
شايد گناهم سيب، شايد هم تو بودی
انگار من حجمی عبس را لمس کردم
در سينه گاهی اين نفس از ترس می مرد من نیزاین مرگ نفس را لمس کردم این لمس صدها بوسه از یک لب هنر نیست
زيرا لبی در دسترس را لمس کردم
هر وقت از پشت قفس پرواز کردی...
آنجا بگو صاحب قفس را لمس کردم!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:18 توسط حسین منتظری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اذا اراد الله بعبد خیراً
قد قذف فی قلبه حب الحسین |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|