![]() |
![]() |
|
| زمانه کاسب دکان می فروشم کرد... |
رکوع اشک دلم روی گونه ام گم بود
خدا برای دلم گونه ای توّهم بود!
گناه عادت من بود و عشق، سرگردان
و چشم بسته من در نگاه ها گم بود
قنوت و سجده و مهرم کنار دستم بود
ولی هميشه نمازم به حرف مردم بود
طلوع پنجره ها از گناه آلوده
شکست آينه ها شايد از تلاطم بود
گناه پشت گناه از خدا نمی ترسی؟
شمرده ای که نگاهت گناه چندم بود؟
چه خوب! آدم و حوا بهانه ای بودند
برای دل که بگويد بهانه گندم بود ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:4 توسط حسین منتظری |
|
وقتی جهان از ریشه جهنم و آدم ازعدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی ــ مثل نان ــ دل بست. نان را از هر طرف بخوانی نان است! «قیصر امین پور» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 19:23 توسط حسین منتظری |
|
|
دارند اشک های مرا در مي آورند آن خنده های تلخ که از جنس خنجرند ديروز خون پنجره در شيشه کرده اند امروز اشک چشم مرا در می آورند آنها که ديگر از من و تو چشم بسته اند بگذار از کنار تو سر بسته بگذرند لبخندهای تو به کدامين گناه سوخت؟ اين اشک های مست که از خنده بدترند حوا و سيب، قصد زليخا، گناه و عشق فرقی نمی کند، همه با هم برابرند! آيينه ای که چشم تو رويش گناه کرد فردا جنازه ای است،به تشييع می برند! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:6 توسط حسین منتظری |
|
|
دلم برای نگاهی حرام لک زده بود
و چشم های تو اين زخم را نمک زده بود
طلسم توبه خود را شکسته بودم من
ولی دريغ که لبهای تو ترک زده بود
تقاص بوسه پنهان خويش پس دادم
غرور عشق، مرا جای تو کتک زده بود
لبم به روی آينه چسبيد...، بار آخر عشق
عروس قصّه من باز هم کلک زده بود
دوباره مثل همان روز اولش انگار
به جای ناله گيتار نی لبک زده بود
شکوه لحظه ديدار خوب يادم هست
لبت کنايه به پرهای شاپرک زده بود
شبی که فاصله در بين ما توقف کرد
دلم برای نگاهی حرام لک زده بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:32 توسط حسین منتظری |
|
|
از این نگاه های تو کم کم حذر کنم در عمق چشم های تو تصویر مبهمی است باید از این شمایل مبهم حذر کنم آغوش باز و پنجره ها بسته ام،ولی باید از این بساط فراهم حذر کنم باید که سیب را همه جا ریشه کن کنم از کار زشت حضرت آدم حذر کنم گفتم که عاشقت شده ام؟ اشتباه بود! می خواهم از هرآنچه که گفتم حذر کنم مردم کنار دست تو بازیچه اند و من... باید از اینکه مثل تو باشم حذر کنم از آنچه نیستم گله دارم ولی هنوز باید کمی از آنچه که هستم حذر کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 3:15 توسط حسین منتظری |
|
|
کاش می شد عشق زندانی نبود کاش می شد بوسه پنهانی نبود کاش می شد در میان آینه صورتی از اشک قربانی نبود کاش می شد وقت انجام گناه لحظه ها این قدر طولانی نبود کاش آدم تا به حوا سیب داد آن هبوط تلخ طوفانی نبود کاش یوسف با زلیخا می پرید! تا ترنج و دست ومهمانی نبود کاش بعد از هر گناهی این چنین لحظه ای حتی پشیمانی نبود کاش می شد بوسه را تکثیر کرد کاش می شد عشق زندانی نبود... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 22:52 توسط حسین منتظری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اذا اراد الله بعبد خیراً
قد قذف فی قلبه حب الحسین |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
آیت الله خامنه ای چایخانه(سید) عشاق الحسین به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد بادبادک باز(سید محمد باقر موسوی) |
|
RSS
|