تبليغاتX
می فروش - قفس... همین و بس!
زمانه کاسب دکان می فروشم کرد...

 

 من پشت چشمانت قفس را لمس کردم

 

 معنای «جز تو هيچ کس» را لمس کردم!

 

گفتی: «عزيزم دوستت دارم» همانجا

 

آری! همانجا من قفس را لمس کردم!

 

گاهی سکوتت از گناهی حرف می زد

 

من در نگاهت اين هوس را لمس کردم

 

شايد گناهم سيب، شايد هم تو بودی

 

انگار من حجمی عبس را لمس کردم

 

در سينه گاهی اين نفس از ترس می مرد

من نیزاین مرگ نفس را لمس کردم

این لمس صدها بوسه از یک لب هنر نیست

 

زيرا لبی در دسترس را لمس کردم

 

هر وقت از پشت قفس پرواز کردی...

 

آنجا بگو صاحب قفس را لمس کردم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:18  توسط حسین منتظری |