تبليغاتX
می فروش -
زمانه کاسب دکان می فروشم کرد...

این جزر ومد چیست که تا ماه می رود؟

دریای درد کیست که در چاه می رود؟

این سان که چرخ می گذردبرمدار شوم

بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

گویی که چرخ بوی خطرراشنیده است

یک لحظه مکث کرده به اکراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیمه سر نسیم سحر گاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتاب روی زمین راه می رود

درکوچه های کوفه صدای عبورکیست؟

گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

 دارد سر شکافتن فرق آفتاب

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

«قیصر امین پور»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روزی است تیغی برای شکافتن فرق آفتاب تیز می شود.

کم کم کوچه پس کوچه های تاریک کوفه باید آخرین عبور علی را نظاره کنند.

دنیا هر روز هزار بار بر خود لعنت می کند که چرا آن شب سحر شد...

و....

چند روز بیشتر به یتیم شدن بچه های یتیم نواز کوفه نمانده است.

تسلیت باد بر عالم هستی این مصیبت....

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:52  توسط حسین منتظری |