تبليغاتX
می فروش -
زمانه کاسب دکان می فروشم کرد...
 

به نام حضرت دوست

 

وقتی که قلب زیارتگاه هزاران عاشق است

وقتی که چشم سرگردان بوسه گرفتن از صدها نگاه شهوت آلود مانده

وقتی که دو قلب برای هم می تپند

و دو چشم بوسه های یکدیگر را

پشت لحظه های اشک آلود عاشقی پنهان می کنند...

میان آن همه قلب عاشق فقط قلب من و توست

که زیارت نامه خواندنش ارزش دارد

بین این همه حلقه خاکستری

که در حسرت یک نگاه مانده اند

باید دل را اطمینان ببخشم که تو...

شاید...

برای من باشی!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نبودم

چون سرگردان تنهایی

یا شاید پر کردن تنهایی ام بودم

و این حس مبهم

مرا از زندگی ام جدا کرد...

«خدا یا کسی را گرفتار این دل مکن»

 

عذر تقصیر...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 20:25  توسط حسین منتظری |