![]() |
![]() |
|
| زمانه کاسب دکان می فروشم کرد... |
|
يلدا دوباره آمد و يلدا نيامدی
آتش گرفت ماه و اهورا نيامدی
در زير باد و خش خش وسرمای اين خزان
يک سال ما گذشت، دريغا نيامدی
ما بی تو سال را شب يلدا رسانده ايم
پاييز شد بهار، تو اما نيامدی!
اسفند گون ز آتش هجرت سياه و سرخ
دلها، نگاه ها، همه، دردا... نيامدی
آيينه را نگاه تو شايد که زنده کرد
ما منتظر ولی تو مسيحا نيامدی
ما لحظه های غربت دل را شمرده ايم
نامت هميشه بوده به لبها... نيامدی
گاهی زهجر روی تو گريان نشسته ايم
گاهی نموده ايم مدارا، نيامدی
هرهفته پنج شنبه شبی را نشسته ايم
اين پنج شنبه هم شده فردا... نيامدی ۸۴/۹/۲۳ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 21:56 توسط حسین منتظری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اذا اراد الله بعبد خیراً
قد قذف فی قلبه حب الحسین |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
آیت الله خامنه ای چایخانه(سید) عشاق الحسین به نام او که زندگی از او رنگ می گیرد بادبادک باز(سید محمد باقر موسوی) |
|
RSS
|